سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
درباره وبلاگ
  مرتضی فیاضی[31]


سلام اما بعد... جوانی هستم (شاید هم بودم) از جنس همه جوانان امروز هموطنم البته یحتمل نه به مرغوبی جنس آنان.می نویسیم هر چه میخواهد دل خیلی! تنگمان ، می گوییم از هر دری هر چه میخواهد دهان نه چندان گشادمان و صد البته می شنویم به گوش جان نداشته مان هممممه ی حرفهای حساب و احیانا _دور از جانتان_ ناحسابتان حتی داد و بیداد و سر و صدا و قیل و قالتان را که لازمه جوانی است و مایه نشاط و انبساط روح آدمی.آخ که من میمیرم برای بحث های داغ دغدغه مندانه ی دردمندانه ی آرزومندانه ی جوانانه پس یا علی ...
ویرایش
لینک دوستان
ویرایش
ابر برچسب ها
امکانات دیگر

بسمه تعالی

به : ریاست محترم قوه قضاییه

از : یک شهروند دوست دار نظام

با سلام. احتراما به استحضار میرساند که طبق آیات و روایات و طبق چیزهایی که خود شما به من و امثال من آموخته اید ، مرگ ، معاد ، حساب ، میزان ، بهشت و دوزخ حق است. از آنجایی که توانایی پاسخگویی به خون شهدا را ندارید ، لذا خواهشمندم لااقل در پی جوابی برای پاسخگویی به خون کسانی مثل فاضل خداداد ، مه آفرید امیر خسروی و... باشید. با تشکر

                                                                         امضا

                                                                       شهروند دوست دار نظام


      

بسم الله...

حالم از این که امسال هم نتونستم برم راهیان خراب بود اما جریانی که روز جمعه اتفاق افتاد حالمو خراب تر کرد.

جمعه تشییع دو شهید گمنام بود تو ایزدشهر.تشییعی بسیار غریبانه و مظلومانه.

مخاطب حرفم شخص خاصی نیست اما هممممه اونایی که در این شهر و شهرستان مسولیت دارن رو خطاب قرار میدم.

آقای مسول! پیش خدا چه جوابی داری وقتی ازت بپرسن چه کردی برای شهدا؟ چه کردی برای زنده نگه داشتن راه و یاد شهدا؟

برادر اصولگرا! وقتی از تو و کارهات بویی از شهید و شهادت استشمام نمیشه پس به من بگو فرق تو با امثال خائنینی مثل خاتمی و میرحسین و... چیه؟ اصلا بی تعارف بگم مرده شور اصولی رو ببرن که شهید و شهادت توش جایی نداره.

آقای اصلاح طلب ! شمایی که خودت رو در چارچوب نظام تعریف میکنی. جایگاه شهید در این نظام از نظر تو کجاست؟ آیا اصولا جایگاهی برای شهید و تفکر شهید قائلی؟

جناب بنیاد شهید! تویی که نمیدونم چرا اسمت رو گذاشتن بنیاد "شهید". هرچند از بنیاد شهیدی که ما برای گرفتن یادواره شهدا یک هفته معطل گرفتن فقط و فقط یک لیست از اسامی شهدا بودیم انتظاری نمیره... از بنیاد شهید و شهرداری که سالهاست گلزار باصفای شهدای نور رو به بهانه ساماندهی تخریب کردن و الان به این حال و روز مصیبت بار افتاده انتظاری نیست. میگویند بودجه نداریم...حرفی دارم که خواهم گفت...

برادر سپاهی! تویی که لباس مقدسی که پوشیدی ، دیروز تن همونهایی بود که در سایه کوتاهی تو جمعه غریبانه تشییع شدن. تو ذخیره روز مبادای این نظام و انقلابی. توقعی که از تو هست از دیگران نیست...حیییف...

آهای بچه بسیجی ! تو که گهگاه فریاد ادعات گوش فلک رو کر میکنه. با تو هستم. گناه تواز همه بیشتره. تو در این شهر باشی ، در این شهر نفس بکشی اونوقت استقبال و تشییع دو تا از بهترین بنده های خدا روی زمین ، دو نفر که ادعا داری فرمانده و بزرگت هستن، این طور برگزار بشه؟ والله خجالت داره.

و تو آقایی که در این شهر مسولیت داری. تویی که برای انتخاب شدنت به این پست و آن پست تمام شهر را با بنرهای تبریک فرش میکنی با تو هستم. تویی که برای انجام کوچکترین کار که وظیفه ذاتی و فلسفه قرار گرفتن تو در آن پست است ، تمام شهرستان را خبر میکنی . با تو هستم. تویی که فقط خدا میدونه هزینه پیامکهای تبلیغاتی و تبریک و تسلیت اداره تو میتونه گره از زندگی چند نفر باز کنه... با تو هستم.

آیا تشییع دو شهید گمنام کم ارزش تر از برگزاری همایش های آبکی و بی فایده شماست؟

آیا تشییع دو شهید گمنام کم اهمیت تر از آسفالت یک کوچه است؟

آیا تشییع دو شهید گمنام کم ارزش تر از برگزاری نمایشگاه بهاره و پاییزه است؟

آیا تشییع دو شهید گمنام کم اهمیت از انتخاب تو و امثال تو به فلان پست و بهمان مقام است؟

آیا تشییع دو شهید گمنام کم اهمیت از دستیابی فلان تیم ورزشی به مقام های استانی و کشوری است؟

اگر نیست پس چرا هممه اطلاع رسانی شما محدود شد به نصب فقط و فقط یک بنر آنهم در جلوی مسجد میزبان شهدا و تعداد محدودی پیامک؟

حتما برای نصب بنر و ارسال پیامک برای تشییع شهدا بودجه ندارید. میدونم. چیزی که بسیاری از مسولین امروز ما ندارند ، بودجه نیست ، چیز دیگریست...بماند...

کسانی برای حفظ این انقلاب و نظام و برای روی زمین نماندن حرف امام از همه چیزشون گذشتن و عزیزترین چیز یعنی جانشون رو فدا کردن اما امروز مسول و مدیر ما برای یک روز بیشتر موندن در قدرت حاضره هر کاری بکنه..هررر کاری

بی تعارف ما به خواب عمیقی فرو رفته ایم...خوابی که هزار برابر بدتر از مرگ مغزیه...خواب غفلت...

من شکایت دارم. از خودم شاکیم. از بچه بسیجی های شهرم شاکیم. از مدعیان حزب اللهی شهرم شاکیم. از مسولین این شهر شاکیم از شهردار از شورای شهر از فرماندار از سپاه از بسیج از بنیاد شهید از... از همه شاکیم چون همه در این بروز این غفلت و مصیبت مقصر که نه ؛ گناهکاریم...

حواشی مهم تر از متن:

1. در دوره اصلاحات بودند بی غیرتهایی که استخوان های مطهر شهدای تفحص شده رو عامل مریضی مردم میدونستن و مخالف تشییع پیکرهای پاکشون بودن. اینها شوخی و افسانه نیست. فرماندار یکی از شهرها رسما این حرف رو به زبان نحسش آورده بود.

2. قبلا مسولین محترم برای حفظ ظاهر هم که شده در این مراسمات حاضر بودن اما ظاهرا امروزه اولویتشون تغییر کرده شایدم دیگه نیازی به حفظ ظاهر نمیبینن. صد البته یک رویی و عدم نفاقشون قابل تحسینه.

3. در مورد گلزار شهدا یک نکته بگم. مزار شهید مثل خود شهید قداست داره و بی احترامی به اون به هیچ وجه جایز نیست. میگن برای تکمیلش بودجه نداریم. از نظر من وقتی توانایی تکمیل در اسرع وقت رو نداشتین بسیار بی جا کردین گلزار به اون خوبی رو تخریب کردین.قبلا لااقل یه حفاظی داشت نه مثل الان که محل سیگار کشیدن عابرین و خودکشی به آخر خط رسیده ها و تجمع حیوانات باشه. خود من پارسال به زحمت یک سگ رو از اونجا بیرون کردم. یقینا مسولیت بی احترامی به مزار این شهدا گردن همونهاییست که تو دهه فجر و هفته دفاع مقدس ، جلوی دوربین ها برای اهدای شاخه گل به مزار شهدا از هم سبقت میگیرن.

یا علی


      

 

سلام

عیادت آیت الله خامنه ای از آیت الله مهدوی کنی

خبر کسالت و بستری شدن حضرت آیت الله مهدوی کنی پدر مهربان و استاد بزرگوار همه "امام صادقی ها" خیلی نگرانم کرده.

به نظرم در حال حاضر بعد از حضرت آقا شخصیتی به صلاح و سداد و صداقت و سلامت ایشون نداریم. خیلی ها از الان دندان تیز کردن و شکمهاشون رو صابون زدن برای ریاست هاشمی بر مجلس خبرگان. ان شاءالله که شادیشون دوامی نداشته باشه و خدا " عمار انقلاب " رو به زودی شفای کامل عنایت کنه.

خواهش : بسیار حمد بخوانید...

استاد مهربان ما


      

البته من که بی سواد و مزدوری بیش نیستم ولی فکر کنم با این همه شرط و شروطی که آقای روحانی برای انتقاد تعیین فرمودن ، بعید میدونم خودشم حق انتقاد به عملکرد خودش رو داشته باشه!!اصلا!

بعدنوشت  : آقای ظریف الدولهتهوع‌آور لطفا تو رو خدا تو یکی دیگه از دلاوری حرف نزن که جان حسن حال خندیدن ندارم. بیخیال بابا. از همه چی کوتاه اومدید ادعای دلاوریتونم میشه. وقاحت هم حدی داره


      

آقای روحانی

من یارانه نمی خواهم اما عزت میخواهم.

من یارانه نمی خواهم اما استقلال می خواهم.

من یارانه نمی خواهم اما نمی خواهم از اقدامات دولتت در دل دشمن ترین دشمنان کشورم کور سوی امیدی روشن شود.

من یارانه نمی خواهم. اما نمیخواهم یارانه ام خرج عنوان مضحکی مثل "دفتر همسر رئیس جمهور" شود.

من یارانه نمی خواهم اما نمی خواهم یارانه ام خرج ساختن استخر و سونای ساختمان نهاد شود. مگر در خانه تان سونا و استخر ندارید!؟

من یارانه نمی خواهم اما داغ خواهم کرد دستی را که نامه تأمین هزینه پارتی همسر شما را امضا کرد

من یارانه نمی خواهم اما می شکنم دستی را که برای تقدیم سکه به مهمانان پارتی همسر شما ، در جیب بیت المال رفت

من یارانه نمی خواهم اما خاک می پاشم بر دهانی که هدف این پارتی شاهانه را شناساندن "مادر پهلو شکسته" ام به اجنبی ها دانست.

من یارانه نمی خواهم اما یقه شما و دولتتان را خواهم گرفت اگر دختر شیعه ایرانی برای تأمین هزینه درمانش ...

آقای روحانی...

من یارانه نمی خواهم اما بیزارم از اشراف...

متنفرم از تجمل گرایان...

متنفرم از دروغگویان...

..................................

آقای روحانی

خانم روحانی

 

امروز مخاطب نامه چهل و پنجم نهج البلاغه (نامه امیرالمؤمنین به عثمان بن حنیف) شمایید

 

================================================

================================================

 

میدانم دولتی روی کار است که خیلی از مسؤلینش استقلال کشور را یک هدف دست چندمی میدانند (اگر با ساده لوحی ابلهانه ، نگویم برایشان اهمیتی ندارد)...

میدانم که دولت ده ها قدم عقب نشسته و دشمن صد ها قدم جلو آمده و جلوتر هم خواهد آمد...

میدانم که دشمن ما را به هزاران گناه نکرده متهم کرده ، بدترین توهین ها را به ایران روا داشته و در ریزترین مسایل ما – حتی این که چه پولی را کجا خرج کنیم – دخالت میکند و دولتمردان ما نیششان را تا می توانند باز میکنند و بزرگترین دشمن ایران و ایرانی را باهوش و مؤدب می دانند...

میدانم که مسؤلین دولت ما حضور در فیسبوک و توئیتر و اینستاگرام و رد و بدل کردن کامنت را بر حضور بین مردم زجر کشیده و ضعیف جامعه و شنیدن درد دلشان ترجیح میدهند...

میدانم که وزیر خارجه ما آنقدر مرعوب و خودباخته است که فکر میکند آمریکا با یک بمبش قادر است ایران را از هستی ساقط کند و این را ذلیلانه به عنوان یک استدلال به زبان می آورد...

میدانم که با این که کشور با این همه مشکل اقتصادی دست به گریبان است اما وزرایش حقوق هشت میلیونی میگیرند و در برابر شایعه تصویب دو و نیم برابر شدن حقوقشان سکوت می کنند و من و امثال من که حقوق سالشان هم به هشت میلیون نمیرسد باید بنشینیم و نگاه کنیم...

میدانم که بعضی از مردم محروم غرب و جنوب کشور به بهانه "بودجه نداریم"حتی در داخل شهر هم از ابتدایی ترین امکانات یعنی آسفالت محرومند و به عینه دیدم که بخش اعظم خیابانهای شهرشان خاکی است و آنها نجیبانه تحمل می کنند اما رئیس جمهور این کشور که با رأی همین مردم روی کار آمده نیمه اول عید را در بهترین نقطه شمال میگذراند و خستگی اقامت در شمال را در نیمه دوم عید در کیش به در می کند...

میدانم که بیمارستان های شهرم و کشورم از ضروری ترین امکانات به بهانه عدم بودجه محرومند و و جان هموطنانم به آسانی هدر میرود اما همسر رئیس جمهور این کشور مهمانی اشرافی برگزار میکند...

میدانم که خیلی ها برای روز زن و تبریک به شریک زندگیشان برای خریدن حتی یک شاخه گل هم در مضیقه بودند اما همسر رئیس جمهور کشورم به مهمانان پارتی اشرافی اش ، ملوکانه و شاهانه نفری 5 سکه پیشکش میکند و من سرم سوت میکشد وقتی قیمت 5 سکه را در تعداد میهمانها ضرب میکنم...

میدانم که رهبر این مملکت بر فرشی می نشیند که از زبری آن باید به موکت پناه برد (خاطره مرحوم سید احمد خمینی) و غیر از کتاب ها کل لوازم خانه اش به اندازه بار یک وانت هم نمی شود ، اما رئیس جمهور این کشور در خانه ای زندگی میکند که ... و شعار ولایت پذیری و "ذوب در ولایت" شان گوش فلک را کر کرده است...

میدانم که خیلی از مردم این کشور از آب آشامیدنی سالم محرومند که هیچ ، خانه شان به قدری کوچک و محقر است که حتی حمام ندارد اما هیأت دولت همین کشور هفت میلیارد تومان پول این مردم را خرج استخر و سونای نهاد ریاست جمهوری میکند تا وزرایش خستگی خدمت به مردم!! را آنجا از تن به در کنند...

میدانم داستان غمبار یارانه و انصراف و لبخند ملیح رئیس جمهور را که : "باب الانصراف مفتوح للسائلین" و تواضع و فروتنی ساختگی و تهوع آورشان را وقتی میگویند ما یارانه نمیگیریم...

 

میدانم قصه پر غصه سبد کالا و انکار خورشید درخشان و روز روشن را وقتی رئیس جمهور می گوید "دیدید کرامت و عزت را؟" و من شک میکنم که آیا این همانی است که می گفت : " من کاری میکنم دولت به سمت مردم دست دراز کند"!!؟؟

 

دکتر روحانی! آقای حقوقدان! جناب رئیس جمهور! «الیس الصبح بقریب»؟

------------------------------------------------------------------------------

این رو ببینید...خون باید گریست

http://www.aparat.com/v/9cPsV


      

جناب هاشمی رفسنجانی!

از صمیم قلب برای شما آرزوی شهادت دارم.

والسلام


تعجبانه : شنیده بودیم انقلاب فرزند خودش رو میخوره اما نشنیده بودیم فرزند ، انقلاب رو بخوره اونم درسته!!


تقدیم به مدعیان تحمل مخالف


      

هر روز که میگذرد دروغ های دولت راستگویان!! بیشتر و بیشتر خودنمایی می کند. دولتی که شعار اعتدال داد و در عمل افراطی ترین نیروها را سرکار آورد. دولتی که شعار تدبیر داد و نمونه تدبیرش را حداقل مردم گیلان و مازندران در این سه چهار روز با گوشت و پوست و حتی مغز استخوان درک کردند. دولتی که پرداخت یارانه را گداپروری میدانست و دولت قبل را آماج حمله و ناسزا به خاطر اینکار کرده بود و خودش مردم را برای چند قلم جنس بنجل و دست چندم در سرما به خیابان و صفهای دور و دراز کشاند ، دولتی که شعار کرامت ملت را سر داد و آن را در یک "سبد" به حراج گذاشت.

دیروز رئیس دولت تدبیر و امید ، منتقدان توافق ژنو را عده ای بی سواد خطاب کرد و خواستار اظهار نظر دانشگاهیان درباره این توافق شد. آقای حقوقدان! جناب رئیس جمهور! فراموش کردید حرف وزیر خارجه تان را که به مجلسیان گفته بود : "حتی اگر استیضاح و برکنار شوم جزئیات توافق و مذاکرات را افشا نمیکنم"؟ نمایندگان مجلس – که حسب شغل و وظیفه در جریان محرمانه ترین امور کشور هستند- از جزئیات بی خبرند و برای آگاهی از آن به شما نامه نوشتند و دست به دامان شما شدند ، دانشگاهیان و عامه مردم که جای خود دارند. آقای حقوقدان! اظهار نظر در موضوعی که اطلاعی از آن نداریم احمقانه نیست؟

آقای رئیس جمهور! من و کسانی که به شما رأی ندادیم احمق نیستیم. روزی که ابوالمشاغل دولت تدبیر و مشاور ارشد شما 49.5 درصد رأی دهندگان ، یعنی "همه" کسانی که به شما رأی نداده اند را "حامی بی قانونی و قانون گریزی" خطاب کرد و شما سکوت کردید فهمیدیم که "ادب مرد به ز دولت اوست" یعنی چه ، فهمیدیم "زنده باد مخالف من یعنی چه" ، وقتی امریکا در حضور شما و وزیر خارجه تان وقیحانه علنا عزت ملی ایران و ایرانی را زیر پا گذاشت و وزیر خارجه ما ذلیلانه همچنان لبخند زد و شما اصلی ترین دشمن ایران و ایرانی را "مؤدب" و "باهوش" خواندید ، فهمیدیم چه کلاه گشادی سرمان رفت ، فهمیدیم همه وعده هایتان پوچ و در حد همان شعار است البته غیر از وعده تعلیق و تسلیم که تجربه میگفت ید طولایی در این مورد دارید... و دیروز با شنیدن صحبت های شما فهمیدیم "من سرهنگ نیستم" یعنی چه ، فهمیدیم "حقوقدان" یعنی چه.

جناب حقوقدان!! اگر قرار بود با عقب نشینی از اصول و دست کشیدن از عزت و شرف نان بخوریم که همان شاه بهتر از شما بود. هم نفتش خریدار داشت ، هم انرژی هسته ای مجانی داشت و هم تکنولوژی به روز نظامی. پس انقلاب برای چه بود؟ از شما می پرسم. شمایی که مدعی هستید برای اولین بار امام خمینی را "امام" خواندید، شمایی که انقلابی بودید ؛ آقای روحانی! چرا انقلاب کردید؟

انقلاب نکردیم که عزت و شرفمان توسط منتخبین خودمان لگدمال شود

انقلاب نکردیم که پس از سی و چهار سال که آمریکا را در حسرت یک نگاه گذاشتیم حالا وزیر خارجه اش بیاید روبروی وزیر خارجه مان بنشیند و پای نحسش را روی پایش بیندازد و خیلی شیک و از موضع بالا از تحریم های بیشتر و همه گزینه های روی میز سخن بگوید و اوج افتخار دولت تدبیر این باشد که "این ملاقات به درخواست طرف آمریکایی انجام شد".

انقلاب نکردیم که در شرایطی که عامه مردم با تورم و گرانی کاذب و خودساخته بعضی ها دست و پنجه نرم می کنند دغدغه مسؤلان کشوری رفع فیلترینگ این سایت و آن سایت باشد.

انقلاب نکردیم که در برابر دشمن سر کج کنیم و از اصولمان کوتاه بیاییم و در ازای دریافت پول خودمان از یک مشت دزد و جنایتکار ، عزت و شرفمان را نادیده بگیریم که اگر قرار بر این بود ، سگ دزد وطنی به دزد خارجی شرف داشت و در برابر او سر خم میکردیم تا منت اجنبی سرمان نباشد.

انقلاب نکردیم که وقتی موعد نشست مذاکره کنندگان ما و 1+5 میرسد دل دلسوزان و شهید داده ها بلرزد که باز از چه میخواهند کوتاه بیایند...

آقای رئیس جمهور! به شما یادآوری میکنم : انقلاب ما انقلاب نان نبود که اگر بود الان روی پرچم مان به جای نام خداوند ، داس و چکش خودنمایی میکرد.انقلاب ما برای عزت ، شرف و کرامت بود.

آقای رئیس جمهور! صادقانه بگویم : من به شما و دولتتان امیدی ندارم... "دیگر" امیدی ندارم...متأسفم...


      

 

حسن روحانی : اوباما را فردی بسیار "مؤدب" و باهوش یافتم. 

اوباما : اگر می توانستم تک تک پیچ و مهره‎های برنامه هسته‎ای ایران را نابود میکردم.

حسن روحانی : اگر "ایران" و امریکا در هر جهت احترام متقابل را در نظر بگیرند ممکن است روابط دوستانه بین ایران و امریکا بازسازی گردد. بازگشایی سفارت آمریکا غیر ممکن نیست

جان کری : اگر ایران توافق ژنو را نقض کند، گزینه نظامی بر سر میز مذاکره مطرح می‌شود.

استادی داشتیم در همچین مواردی میگفت : یا من هیچی نمیفهمم یا اینا خیلی میفهمن!!

پی نوشت :

اینو ببینید یعنی عمق فاجعه رو با چی اندازه بگیریم خدایا !؟

اینم ببینید تا حظ کنید


      


جمعه شب گذشته حوالی ساعت 22 جاده رامسر تنکابن... ترافیکی سنگین... پژو 206 که با پل برخورد کرده...شیشه های خرد شده کف جاده... و ... جسد زنی جوان افتاده کنار خودرو و ناله های دلخراش همسرش که قلب همه را سخت می فشرد...
غم نوشت 1 : ماشین آسیب دیده بود ولی نه آنقدر که جان زن جوان را بگیرد. از آن جا که همسرش ظاهرا آسیب جسمی ندیده بود حدس میزنم زن کمربند ایمنی اش را نبسته بود...واقعا بستن کمربند انقدر سخته ؟ اگر سخته ارزشش رو نداره؟ شاید اگر کمربند بسته بود...افسوس...
غم نوشت 2 : حکایت جاده ها و کیفیت اونها هم قصه پر غصه ای است.استان ما که طبق آمار مسؤلین سالانه بیش از 15 میلیون نفر ورودی مسافر داره اینه وضع جاده هاش؟ منکر کارهای خوب انجام شده نیستم ولی منکر کارهای زیاد انجام نشده هم نیستم. از چالوس تا چابکسر جاده مرتب باریک و دوباره گشاد میشه. مخصوصا در همین محدوده چالوس تا رامسر که جاده دوبانده ناگهان به پلی میرسه که به زحمت دو خودرو در کنار هم میتونن ازش رد بشن. ببینید در شب چقدر میتونه این وضعیت خطرناک باشه و متأسفانه این حادثه هم دقیاق در ورودی یکی از همین پل ها اتفاق افتاد.
آسفالت بسیار بی کیفیت و پر از دست انداز ، خط کشی های قدیمی و رنگ رو رفته ، وصله پینه های روی آسفالت با اختلاف ارتفاع مضحک ( که با بیل هم میشه همسطحش کرد چه برسه با غلطک) ، نداشتن کمربندی های مناسب ، سرعت گیر های غیر استاندارد و بدون علایم هشدار دهنده که معمولا وقتی سرت به سقف بخوره میفهمی رفتی روش و اگه رو شانس باشی فنرهای ماشین نشکنه و فرمون از دستت در نره . به محض اینکه وارد استان گیلان میشی سرعت گیرهای تپه ای تبدیل میشن به ساندویچی اونم با دو تابلو هشدار دهنده در 200 و 100 متری فرصت داری لااقل سرعت ماشین رو تنظیم کنی.
همین جا پیشاپیش خدا قوت میگم به مسؤلین محترم مربوطه بابت حسابی که به خاطر کم کاریهاشون باید روز قیامت پس بدن. واقعا خدا قوت!! آیا توقع از مسؤلین مربوطه برای داشتن جاده های امن و استاندارد برای استانی مثل مازندران با این حجم ورودی و خروجی مسافر توقع زیاد و نابجاییه؟ اگر جاده ناگهان باریک نمیشد و لااقل قبل از پل علائم هشدار دهنده کافی داشت شاید... افسوس...
غم نوشت 3 : سودای سرعت ، جنون سرعت ، عقده پشت سر گذاشتن بقیه ماشین ها ، لایی کشیدن ، عقده زرنگ و زبل نشان دادن ، شهوت به رخ کشیدن دست فرمون و... راننده باید سرعت خودش و با توجه به چند نکته تنظیم کنه از جمله شرایط جاده ، شرایط جوی ، ماشین خودش ، تابلوهای راهنمایی و رانندگی و... شاید اگر سرعت 206 قابل کنترل بود... افسوس...
غم نوشت 4 : چه زیبا فرمود امیرالمؤمنین که " ما اکثر العبر و اقل العتبار" پند و عبرت بسیار و پند گرفتن اندک.هر کسی به صحنه تصادف میرسید سری با تأسف تکان میداد و نچ نچی میکرد و یا علی مدد گاز ماشین رو تخته میکرد. انگار نه انگار که لحظاتی قبل نتیجه بی احتیاطی یا غفلت یه راننده رو دیده. شاید اگر همسر اون زن از دیدن تصادف های دیگران عبرت می گرفت و محتاط تر رانندگی میکرد...افسوس...
غم نوشت 5 : از همه چی گفتم ولی از کیفیت ساخت خودرو ها چیزی نگفتم چون تو شرایطی که خودروسازان وعده خروج پراید 18 میلیونی!! از چرخه تولید آن هم شاید در سال 1394!! رو میدن حرفی واسه گفتن وجود نداره. کاش خودروسازان ما یک هزارم دغدغه ای که واسه کسب درآمد بیشتر دارن ، دغدغه ایمنی بیشتر داشتن اونوقت شاید...افسوس...
غم نوشت 6 : هیچ کدام از این افسوس ها زن جوان رو زنده نمی کنه و هیچ چیزی خاطره تلخ دین همسر در اون حالت دلخراش رو از ذهن اون مرد پاک نمیکنه. کاش کمی محتاط تر باشیم. کاش کمی آروم تر رانندگی کنیم. کاش هیچ کس عزیزشو تو تصادف از دست نده. از مردن تو تصادف متنفرم نه به خاطر نوع مردن بلکه به نظرم کسی که تو تصادف میمیره هدر رفته. خوب مردن هم سعادتیست. کاش خوب بمیریم.
راستی !چقدر مرگ به آدم نزدیکه و چقدر آدم ها غافل از مرگ!؟ چه بسا این زن و شوهر تا چند ثانیه قبل داشتن گل میگفتن و گل میشنفتن و در یک آن همه چی تمام...
ناله های دلخراش مرد هنوز تو گوشمه...خدا صبرش بده…الفاتحه

 


      

امام خامنه ای :

این حرکت، حرکت بزرگى بود و کار بزرگى هم انجام داد. فتنه‌ى 88 تنها آن چیزى نبود که توى خیابان به وسیله‌ى تعدادى آدم دیده شد؛ این یک چیز ریشه‌دارى بود، یک بیمارى عمیقى درست کرده بودند، اهدافى داشتند، زمینه‌ها و مقدمات فراوانى برایش چیده شده بود، کارهاى بزرگى شده بود و هدفهاى بسیار خطرناکى دنبال این کار بود، که با این برخوردهاى گوناگون سیاسى و امنیتى و اینها حل نمیشد؛ یک حرکت عظیم مردمى لازم داشت؛ که این حرکت، حرکت 9 دى بود؛ آمدند بساط فتنه و فتنه‌گران را در هم پیچیدند. لذا حادثه‌ى 9 دى یک حادثه‌ى ماندنى در تاریخ ماست. این حادثه، حادثه‌ى کوچکى نیست. این حادثه، شبیه حوادث اول انقلاب است. این حادثه بایستى حفظ شود، بایستى گرامى داشته شود .

نه دی

جان کلام و کلام جان : رهبر معظم انقلاب در دیدار با دانشجویان در ماه مبارک رمضان امسال در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان فرمود:

یکى از برادرها به قضایاى سال 88 و این حرفها اشاره کردند. من خواهش میکنم اگر چنانچه مسائل سال 88 را مطرح میکنید، مسئله‌ى اصلى و عمده را در این قضایا مورد نظر و در مدّ نگاهتان قرار دهید؛ آن مسئله‌ى اصلى این است که یک جماعتى در مقابل جریان قانونى کشور، به شکل غیر قانونى و به شکل غیر نجیبانه ایستادگى کردند و به کشور لطمه و ضربه وارد کردند؛ این را چرا فراموش میکنید؟ البته ممکن است در گوشه و کنار یک حادثه‌ى بزرگ زد و خوردهائى انجام بگیرد که انسان نتواند ظالم را از مظلوم تشخیص دهد؛ یا یک نفر در موردى ظالم، در موردى مظلوم باشد؛ این کاملاً امکان‌پذیر است؛ اما در این قضایا، مسئله‌ى اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال 88، آن کسانى که فکر میکردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه‌ى با تقلب، اردوکشى خیابانى کردند؟ چرا این را جواب نمیدهند؟ صد بار ما سؤال کردیم؛ نه در مجامع عمومى، نخیر، به شکلى که قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نمیکنند؟در جلسات خصوصى میگویند ما اعتراف میکنیم که تقلب اتفاق نیفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نیفتاده بود، چرا کشور را دچار این ضایعات کردید؟ چرا براى کشور هزینه درست کردید؟ اگر خداى متعال به این ملت کمک نمیکرد، گروه‌هاى مردم به جان هم مى‌افتادند، میدانید چه اتفاقى مى‌افتاد؟ مى‌بینید امروز در کشورهاى منطقه، آنجاهائى که گروه‌هاى مردم مقابل هم قرار میگیرند، چه اتفاقى دارد مى‌افتد؟ کشور را لب یک چنین پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصیرت به‌خرج دادند.

بعداً نوشت اول :

یه متن دلنشین از حسین قدیانی

بعداً نوشت دوم :

مشتی از خروار خیانت خائنان جهت مزید اطلاع سینه چاکانشون :